تبلیغات اینترنتیclose
لیلاکردبچه لیلی پنجم
پیچک( لیلا کرد بچه)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ابرهای فراری

**

از لای پرده هرچه می بینم
نزدیک تر از آنست که تو باشی

و دوریت را با هر تقویمی تخمین می زنم
باران های موسمی آغاز می شوند

پناه می دهم از دست باد
ابرهای فراری را

به اتاقی که کفاف دلتنگی ام را نمی دهد
و دستمال خیسم را به جا نمی آورد

اگر این شبها
کسی به سراغت آمد

پشت شیشه ی قهوه خانه منتظرت ایستاد
و ابرهای بی حرکت را به خمیازه کشاند

دستش را سفت بگیر و بیا
چشم های من آنقدر سیاه هستند
که سال ها بتوانی مخفیانه در آن ها زندگی گنی

 

 

 كُردبچه
ليــــــــــــــلا

http://mathilda.blogfa.com/cat-23.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 385

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

انتخاب مرگ

**

 

خسته‌ام
و همینکه می‌توانم صندلی‌ام را کنار کتابخانه بگذارم کافیست

تا بنشینم و هدایت مرگم را
به چندین و چند شیوه بنویسد و
از آن میان یکی را انتخاب کنم...

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

بخشی از شعر بلند (زمانی برای گریستن

http://mathilda.blogfa.com/cat-23.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 344

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هنوز

**

هنوز فکر می کنی با توست
زنی که با خودش حرف می زند

و از خوابهای بلند پنجره ها
می پَرَد

هنوز شبها
لباس خوابی را بغل می کنی که خالیست

و کابوسهای زنی را تکان می دهی
که تمام کودکی اش را جویده است

و حالا شبانه مغزش را
در کاسه ای بالای سرش می گذارد

و شَلیته می پوشد و می رقصد

زنی که سوگند می خورد «هرگز
دستهای من به چیدن هیچ سیبی نرسیده اند و

هیچ درختی سیب نداده است»
سوگند می خورد

«هیچ جنگلی درخت ندارد و هیچ سرزمینی جنگل ،
و تنها پاهای زنی خوابگرد
مرا دنبال تو می کشاند ...»

گاهی دلش برای تو می سوزد
می بینی ؟

زمین گردتر از آنست
که هر بار پشت سر می گذاری ام

پیش رویت نباشم .
و هر گاه درها را به هم می کوبی
برایت چای نریزم

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 http://mathilda.blogfa.com/post-392.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 314

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

لعنت به فاصله

**

هر روز
بزرگراهی از میان ما می گذرد

هر شب کوچه ای تاریک
که فاصله ی رخوتناک دو بالش را پر می کند

حتی اگر تصور دستی
بارها چای اولین صبحانه ی مشترک را شیرین کرده باشد

هر ساعتی از روز پرده ها را کشیده و شب را
یاد بستر انداخته باشد

حتی اگر کمرگاه زنی را یادش بیاورد
که هنوز رقص در پیراهنی سپید را دوست دارد

بالشت را
هر گوشه از شب که خواستی بگذار

فردا
همیشه صبح زود می رسد
با دو استکان چای تلخ در دست

 

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 

کتاب: مجموعه سپید: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر

http://sorayeh.com/podcast/?p=528

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

عادت کرده ایم

من به چای تلخ اول صبح

تو به بوسه تلخ آخر شب
من

به اینکه تو هربار
حرف هایت را مثل یک مرد بزنی

تو
به اینکه من هربار مثل یک زن گریه کنم. . .

عادت کرده ایم
آنقدر که یادمان رفته است شب

مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد
و یک روز آنقدر صبح می شود
که برای بیدار شدن دیر است

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 کتاب: مجموعه سپید: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر

http://sorayeh.com/podcast/?p=528

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

انگشتم را بر بینی شب می گذارم
- « هیس ! »
و آرزو می کنم امشب خواب مرا ببینی

گاهی
حتی تو را آرزو می کنم
و خدا
از آرزوهای من بزرگ تر است

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 

همه چیز از جایی شروع شد
که گفتی دوستم داری

گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی
بهانه ای کافیست

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 

سهم من از تمام زندگی
نانی نبود

که هرشب زیر بارانی ات به خانه می آوردی
چیزهای زیادی می خواستم

و فرصتی
که آن ها را با تو بگویم

 

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 کتاب: مجموعه سپید: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر

http://sorayeh.com/podcast/?p=528

 

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پرنده ای که نداند آزادی چیست
از باز ماندن در قفسش
سرما می خورد

و پرنده ای که بر برجی بلند در تهران می نشیند
هر چه روشن تر فکر می کند
تاریک تر آواز می خواند

در سرزمین من آزادی پنج حرف ساده است
محصور در انگشتان خسته ی مردی که سال هاست
جای آخرین مشتش را روی دیوار
قاب کرده است

در سرزمین من پرنده پنج حرف ساده است
که گاهی
فقط گاهی از دهان آسمان می پرد

 

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا
کتاب: مجموعه سپید: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر
 
http://sorayeh.com/podcast/?p=528

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بهار نارنج

 

**

باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟

...........

 

 

 كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 http://mathilda.blogfa.com/post-376.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 273

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 تو باور نمی کنی ...


 **
 
نگران من نباش
بهتراز این نمی شوم

دیگر هیچ وقت بهتر از این نمی شوم
و روانشناس های دیوانه باور نمی کنند
و جعبه ی قرص هایم باور نمی کند
 
وتو باور نمی کنی
 
من تنها مادری نگرانم،
مادری نگران برای دخترم

که همین روزها کفشش انگشت هایش را خواهد زد
و همین روزها مدادهای رنگی همکلاسی اش
از مدادهای او بلندتر خواهد شد
 
نگران توام
که پشت گوشی تلفن بغض کرده ای

وبرای صدای گرفته ام
دنبال بهانه ی بهتری می گردی

« دیگر هیچ وقت بهتر از این نخواهم شد »
و تو باور نمی کنی

گوشی را می گذاری و می روی
برای تمام زمستان هایی که انکار کرده ام

شال گردن ببافی
و فکر می کنی هرروز

چندتارمو از سرم کنده ام
تا بهانه ای از بغض هایت گرفته باشم

 

 

كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 
از مجموعه ی : صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر

http://pran-tez.mihanblog.com/post/3
 

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
 

**
 
انگشتم را بر می دارم و
خانه ای در هوا می کشم

بادها سقفش را می برند
روی شن های ساحل می کشم

دریاها از سقفش چکه می کنند
 
تو اما
مدادهای رنگی ات را که برداری

می توانی دور رویاهای قشنگمان حصار بکشی
جنگل های شمال را پشت پنجره بکاری

و پای موج های خلیج را به حوض کوچکمان باز کنی
ماهی کوچکی می شوی

که هیچ دریایی خواب رقص باله هاش را ندیده است
 
وبچرخی در جهت گل های دامنت
 
نگران خانه ای نباش
که بر دوشِ بادهای آواره کشیده ام
 
اینجا هنوز زنی است که لالایی هاش
پرنده های بی پرواز بالشت را
روی ابرها می برد

 

 

 كُردبچه
ليــــــــــــــلا

 
از مجموعه ی : صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر


 http://pran-tez.mihanblog.com/post/3

برچسب ها : ,

موضوع : لیلاکردبچه لیلی پنجم, | بازديد : 173

صفحه قبل 1 صفحه بعد
Flag Counter